السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
45
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
از اينجا دانسته مىشود كه هرگاه يك چيز ، تقسيم و به امور گوناگون منقسم شد ، بايد داراى يك معنا باشد ، كه تمام اقسام را شامل گشته و جزء مشترك آن اقسام باشد و در غير اين صورت ، تقسيم كردن آن ، صحيح نخواهد بود . نتيجهء اين سه مقدمه آن است كه : وجود يك معناى گسترده دارد كه همهء اقسام آن را شامل مىشود . بنابراين ، « وجود » ، مشترك معنوى است . دليل دوم و من الدليل عليه : أنّا ربما أثبتنا وجود شىء ثمّ تردّدنا فى خصوصيّة ذاته ، كما لو أثبتنا للعالم صانعا ثمّ تردّدنا فى كونه واجبا او ممكنا ، و فى كونه ذا ماهيّة او غير ذى ماهيّة ؛ و كما لو أثبتنا للانسان نفسا ثمّ شككنا فى كونها مجرّدة او مادّيّة ، و جوهرا او عرضا ، مع بقاء العلم بوجوده على ما كان . فلو لم يكن للوجود معنى واحد ، بل كان مشتركا لفظيّا متعددا معناه بتعدّد موضوعاته ، لتغيّر معناه بتغيّر موضوعاته بحسب الاعتقاد بالضرورة . بسيارى از اوقات وجود چيزى را اثبات مىكنيم و سپس در خصوصيات ذات آن دچار ترديد مىشويم ، فرضا براى عالم ، خالقى اثبات كردهايم اما هنوز معلوم نيست اين خالق واجب است يا ممكن ، ماهيت دارد يا ندارد ، يا اينكه وجود روح براى انسان را اثبات كردهايم اما هنوز در شكّيم كه اين روح ، مجرد است يا مادى ، جوهر است يا عرض . اما اين شك و ترديدها به وضوح موجب نمىشود كه اعتقاد ما به وجود خالق براى عالم يا روح براى انسان از بين برود . پس اگر وجود ، مشترك معنوى نبوده و آنگونه كه برخى گمان كردهاند ، مشترك لفظى باشد با معانى متعدد به تعداد موضوعاتى كه وجود بر آنها حمل مىگردد ، بالبداهة بايد معناى آن همراه با تغيير موضوع در اعتقاد ، تغيير كند ؛ و حال آنكه چنين نيست . اين دليل به صورت يك قياس استثنايى تنظيم شده كه در آن نقيض تالى ، استثنا شده و نقيض مقدم ، نتيجه گرفته شده است : شكل منطقى استدلال چنين است :